تاريخ : یکشنبه 1 دی1392 | 19:44 | نویسنده : مریم سحرخیز

متولد ۱۳۶۶/۵/۳۱ــ دزفول

قد: ۲۰۴

وزن: ۹۲

پدرش معلم ورزش بود . البته الآن بازنشسته شده

مادرش خانه دار است

دو تا خواهر داره كه هر دوتاشون والیبالست هستند البته به والیبال نگاه حرفه ای ندارند ولی به هر حال

پیشرفتشون چشمگیر بوده 

چند سال پیش دزفول رو به مقصد كرج ترك كرد

در حال حاضر در منطقه عظیمیه كرج زندگی میكنه

بچه محله  " فرهنگ شهر " دزفول بوده

وقتی جنگ تحمیلی تموم شد ، محمد یك سال و نیمه بود . به یكی از شهر های اطراف دزفول میرن ...

والیبال رو از سوم ابتدایی زیر نظر پدرش شروع كرد

پدرش اولین مربیش بود

اولین دستمزدش حدود یه میلیون بود . كه همون روز رفت بازار و یه سیم كارت 800 هزار تومانی + یه گوشی 200

 هزار تومانی خرید

یه سانتافه مشكی داره و از ماشین بازی خوشش میاد

غذای مورد علاقه اش (مثل بقیه مردها) قورمه سبزی مامانش است !

مجرد است و فعلا فقط به والیبال فكر میكنه قالب و ابزار وبمستر

سرگرمیش تحت هر شرایطی تماشای بازی والیبال است

خیلی كم مطالعه میكنه . اگرهم كتاب بخونه رمان های داخلی رو انتخاب میكنه !

آخرین كتابی هم كه خوند رمان " دریا " نوشته ماندانا مودب پور بود !!!قالب و ابزار وبمستر

لباس های ورزشیش رو تو سفر های خارجیش میخره

رنگ آبی رو دوست داره ولی استقلالی نیست

فوتبال رو دوست داره ولی طرفدار تیم خاصی نیست

عاشق موسیقی است و بیشتر سبك ها رو گوش میكنهقالب و ابزار وبمستر

دوپینگش موسیقی است . همیشه قبل از بازی های مهم ، موسیقی گوش میده !

الگوی ورزشی خاصی نداره

آرایشگاهش تو شهرك اكباتان تهران است . البته موهاش رو مدل خاصی نمیزنه فقط همیشه سعی میكنه ساده باشه

از دروغ بدش میاد فقط یكی دوبار دروغ مصلحتی گفته

تو رانندگی محتاط است . یه بار پلیس جلوش رو گرفت ، وقتی محمد رو شناخت ، بخشیدش ! محمد هم تحت

تاثیر قرار گرفت و دیگه خلاف نكرد قالب و ابزار وبمستر

ساعت مچیش "پلیس" است . البته چندین ساعت با مارك های مختلف داره و از خرید ساعت همیشه استقبال

میكنه (بابا مارک بازقالب و ابزار وبمستر)

 

با چند تا جمله خودشو بخواد معرفی کنه میگه:

از باخت متنفرم- یه کم مغرور - عصبی – مهربون – کینه ای نیستم و مسائل رو زود فراموش میکنم.

صمیمی ترین دوستش صابر نریمان نژاد و شهرام محمودی هست.

برای پسوند فامیلیش که عراقی بوده میگه:

قدیم ها البته به من هم بزرگترها گفتن، این را به من گفتن که به اراک ، عراق عجم می گفتن و پدرم اصالتا اراکی هستند و به خاطر همین پسوند عراقی از زمان عراق عجم در فامیل ما مونده.

آدم خودخواه رو نمیتونه تحمل کنه.قالب و ابزار وبمستر

وقتی که عصبانی میشه خودشو اینجوری آروم میکنه:

من دوست دارم یه چیز رو بشکونم اروم میشم سر یکی داد بزنم یک چیزی و پرت کنم، شوت کنم بزنم به دیوار تو

بازیها هم معمولا سر صابر داد میزنم!!!

بامسه



تاريخ : چهارشنبه 22 خرداد1392 | 1:47 | نویسنده : مریم سحرخیز
 
 
 
 
کوچه ها را بلد شدم
"رنگهای چراغ راهنما جدول ضرب
دیگر در هیچ راهی گم نمیشوم
اما گاهی میان آدمها گم میشوم
آدمها را بلد نیستم.
 

 
در نبودن هایت ،
آرزوی بودنت را به دل دارم...
ودر بودن هایت ،
حسرت روزهای نبودنت ...
این دو ...
همراه همیشگی منند...
حسرت و آرزو...
گاهی این و گاهی آن ....
 
 
 
خسته از این زمونه ام. خسته تر از صدای تو
می خوام که فریاد بزنم. بگم دلم فدای تو
 
.....
 
 
 
میشه پروانه بود و روی هر گلی نشست
اما بهتره مهربون بود و توی هر دلی نشست
 
 

 
 
 
 
ازت یه بت ساخته بودم
می پرستیدمت

  شکستی.

یا من بنده خوبی نبودم
یا که تو لایق پرستش نبودی؟!
 

 
گاهی نیاز داری به یه آغوش بی منت
که تو رو فقط و فقط واسه خودت بخواد
که وقتی تو اوج تنهایی هستی
با چشماش بهت بگه :
هستم تا ته تهش! هستی؟؟؟
 
 
 
شراب هم …
به مستی ام حسادت می کند…
آنگاه که خمار یک لحظه…
دیدن تو می شوم…
 
 
تنهایم …
اندکی بغل می خواهم...
ترجیحاً عاشقانه …  
 
 
فکر کردن به تـــ ـــو
ناخود آگاه لبخندی  روی  لبانم میشونه ،
چقدر دوس دارم این لبخند های بیگاه را… : )
 
 
 
از هم مثل همیشه که تنها میشوم…
دیوار اتاق پناهم میدهد…
بی پناه که باشی قدر دیوار را میدانی…
 
 
 
تنها نشسته ام …….
اما تنها نیستم………
یادت امان تنهایی نمیدهد
 
از زیـر سنـگ هم کـه شده پـیدایم کـُن …
مـدت هاست که تـنهـایی هـای مـرا …
دست هـای جـستجوگـری لـمس نکـرده انـد.
 
 

 



تاريخ : دوشنبه 28 اسفند1391 | 11:46 | نویسنده : مریم سحرخیز
حرف درست
یک خانم و همسر میلیونرش از برج نیمه سازشان بازدید می کردند که یک کارگر آن زن را دید و فریاد زد: “مرا به یاد میاوری؟ من و تو در دوران دبیرستان با هم دوست صمیمی بودیم .”
در راه بازگشت به خانه شوهر به طعنه با همسرش گفت: ” شانس آوردی که با من ازدواج کردی وگرنه الآن زن یک عمله و کارگر شده بودی.”
همسر پاسخ داد: “بر عکس، تو باید قدر ازدواج با من را بدانی. وگرنه الآن او میلیونر بود، نه تو.”



تاريخ : دوشنبه 28 اسفند1391 | 3:22 | نویسنده : مریم سحرخیز

بــه یــاد کســانـی بــاشیــم کــه :
هفــت سینشــان را بـــا یـک سیـن نـــاخواستــه بــا نــام "ســرطـان"
مـی چینینــد،

بــه یـــاد کــودکــانـی بــاشیــم :
کــه "سـرمــای" خیــابــان سیـنِ همیشگــی هفــت سینشــان اسـت...!!!

خدایا این شب عیدی دل همه را شاد کن !!

بــه یــاد کســانـی بــاشیــم کــه :
هفــت سینشــان را بـــا یـک سیـن نـــاخواستــه بــا نــام



تاريخ : شنبه 26 اسفند1391 | 22:0 | نویسنده : مریم سحرخیز

بـآ مـטּ لـج نڪـטּ بغــض نـفهمـ !

ایـטּ ڪہ خــوבت رآ گوشـہ ے گـلو قـآیـمـ ڪنـے ،

چـیزے رآ عـوض نمـے ڪنـב ...

بـالآخـره یـآ اشڪ میـشـوے בر چـشـمـآنـمـ

یـآ عُـقــבه בر בلـمـ



تاريخ : شنبه 26 اسفند1391 | 13:29 | نویسنده : مریم سحرخیز


آن شب از سردی دستان تو لرزید تنم

و بخاری ز دهان خارج شد

و نشست روی آن شیشه شفاف حیاط

پشت آن شیشه تو را می دیدم

دم در ، کنج حیاط

....تو نگاهم کردی

با همان دست یخم روی بخار

من نوشتم که تو در قلب منی

...و تو خواندی از دور

و ندیدی لرزش لبها را

....و تو رفتی آن شب

دانه هایی چو بلور از هوا میبارید

سوز آن روز هنوز

شده سوز دل من

چه زمستانی بود

که هنوزم از خواب ، من نگشتم بیدار




تاريخ : شنبه 26 اسفند1391 | 0:59 | نویسنده : مریم سحرخیز
اگه مجبور باشی به یه حیوون تبدیل بشی کدوم گزینه رو ترجیح میدی ؟

1 – سگ
۲ - گربه
۳ – اسب
۴ – مار

جواب :
۱- با وفا ، صادق ، ثابت قدم
۲ – شیک و زیبا
۳ – خوش بین
۴ – انعطاف پذیر


تاريخ : شنبه 26 اسفند1391 | 0:57 | نویسنده : مریم سحرخیز
فکر میکنی بچه بودی شکل چه عددی بودی ؟ از ۱ تا ۱۵

جواب :
۱ – خوشگل
۲ – شکمو
۳ – شاشو
۴ – لوس
۵ – دست تو دماغ
۶ – افاده ای
۷ – تمیز
۸ – بی ادب

۹– شیطون
۱۰ – دروغگو
۱۱ : حسود
۱۲ – توپلو
۱۳ – زیرک
۱۴ – شلخته
۱۵ – گوشه گیر و تنها




تاريخ : شنبه 26 اسفند1391 | 0:54 | نویسنده : مریم سحرخیز
از بین این چهار گزینه کدوم رو بیشتر دوست داری ؟

1 – خورشید
۲ – جنگل
۳ – دریا
۴ – آسمون

جواب :
۱ – مادر
۲ – غرور
۳ – عشقت
۴ – آسمون




تاريخ : شنبه 26 اسفند1391 | 0:53 | نویسنده : مریم سحرخیز
به هرکدوم از رنگهای زیر ، یک نفر که می*شناسی و برات مهمه رو نسبت بده !

1 – زرد
۲ – پرتقالی
۳ – قرمز
۴ – سفید
۵ – سبز

جواب :
۱ – کسی فراموشش نمی*کنی.
۲ – یه دوست خوب
۳ – واقعاً دوستش داری
۴ – یک روح در دو بدن

۵ – همیشه یادش هستی



  • خرید مسکن
  • خرید بک لینک